آدمک مرگ همین جاست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عرش از تب و تاب رنگ قرمز خالیست
آبیست تمام آسمان ای گل من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاید که خدای ما هم استقلالیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هیچکس در لحظه های تنهایی تنها نیست
شیطان زانو به زانوی او نشسته است.
بر سرم سودای حالی بی زوال
پرسه ای آغاز کردم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سالی از عمر رفت و بر نگشت
دل بیاد آورد اول باررا
خاطرات اولین دیدار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی سر بسته بود
چون من از تکرار اوهم خسته بود
همنشین و همزبان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین شد آغاز دل بستگی
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم شد این عشق بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پرتو
چو ماه شبی میکشم از پنجره سر افسوس
که خورشید شدی وقت غروب
اندوه که مهتاب شدی وقت سحر
هر وقت تو زندگی به یک در بزرگ که روش یه قفل بزرگه برخورد کردی،نترس و ناامید نشو!
چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار میذاشتن...
عشق من بی انتهاست
ردپای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاست
خورشید فردام مال تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین
نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین
دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود
غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود
ولی سختر از اون...........................
وقتیه که ببینی یه شیر اسیر چشمای آهو شده
چرا......................
بارها بر دستان کسی که دلم را شکست
بوسه نزنم.............
ولی میتونه بهش یاد بده که
لبه تیزش دست اونی که دلشو شکونده نبره