که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری
پی شبنم نمی گردم
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم ز خدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تورا بینم و آنگاه بمیرم
می گویند شیشه ها احساس ندارند
ولی وقتی روی شیشه بخار گرفته ای
نوشتم دوستت دارم آرام گریست
حاضری دنیا رو بدی فقط یبار نگاش کنی
بخاطرش داد بزنی بخاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
و اما محتاج دو چیز باش:قلبی که دوستش داری و قلبی که دوستت داره
من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند
شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند
من ریشه عشقم را در قلب تو خواهم کاشت
آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم
امشب وجودم خسته استاز سردیه دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای سرد......
من آن گلبرگ مغرورم